21 ماهگیت

گل پسر قشنگ مهربونم امروز دقیقا یک سال و نه ماه و پنج روزه شدی. امروز بابایی صدات و ضبط کرد که داشتی به زبون خودت شعر میخوندی و دکلمه میکردی. امروز موبایلتو (گوشی قبلی مامان که الان مال آقا سامه) رو باز کردی و باطری توشو درآوردی و با چکش اسباب بازیت داشتی درستش میکردی. دیشب من کنسرت داشتم و شما و بابایی اومدین دم تاکسیها دنبالم و با هم رفتیم شام بخوریم رفتیم یک فست فود به نام مکس که نزدیک خونمون بود اونجا یک اتاق بازی برای بچه ها داشت که یک سرسره بود با یک استخر توپ خیلی بزرگ شما اول سر خوردی ولی بعد خوشت نیومد توی توپا بمونی این شد که من از اونجا درت اوردم اما بازیت این شده بود که تمام توپهایی رو که بیرون افتاده بود بر میداشتی و مینداختی توی استخر. یک دختر کوچولوی 2 ساله به نام ملونی هم با مامان باباش اونجا بودن که کلی عاشق اونجا بود و خودشو هی پرت میکرد توی توپا:))) دلت برای اون شور میزد و هی اشاره میکردی که اونم بیاد بیرون :)) خلاصه که پسر گلم دیشب کلی از دستت سر بازی کردن خندیدیم. دیروز هم با مامی و باباشی رفته بودی مهمونی خونه خاله بشی و هایپر برای خرید که کلی بهت خوش گذشته بود. مامی جون میگن هر چیزی رو که بر میداشتن شما هم بر میداشتی مینداختی توی سبد خریدا :))))


خلاصه که این روزها و ماه ها داره تند و تند تموم می شه و شما بزرگ و بزرگتر و فهمیده تر میشی . خدا مواظظبت باشه قشنگم:)
ماه دیگه عید نوروزه که ماهگرد 22 ماهگیت میشه و ماه بعدش یعنی آخر فروردین اول اردیبهشت 23 ماهه و بالاخره 31 اردیبهشت 2 سالت تموم میشه :) عزیزم هر روز با خودم مرور میکنم بزرگ شدنت رو و هر لحظه یاد کوچولوییات و بارداری خودم می یفتم. به اوند مهربون میگم مرسیی که شما گل منو به من هدیه داد امیدوارم لیاقت مادر بودنت رو داشته باشم عسلم. دوستت دارم خیلی زیاد و همیشه همیشه




21 ماهگیت
